...یک شب یک مرد یک قلم

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ و امید همینجاست بخند

شک و دودلی
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ 

 گاهی اوقات زندگی  خیلی  خوب پیش میره و همه چیز  طبق میل تو داره  نمایش  داده  می شود.

البته این  بعد زندگی  مادی انسانه  که  چیز مهمی نیست و اصلا  در حدی نیست  که نگرانش  بود.

ولی گاهی اوقات  پیش آمدها و وقایعی  روبروی آدم  قرار می گیرند که  نمی  توان به راحتی ازانها

گذشت و خوش  خیال بود. گاهی  اوقات  آدم احساس می کند که  به  انتها رسیده است ولی

افسوس که   هنوز به هیچ جا نرسیده احساس  رسیدن به اوج می کند.

چه  حقیر است ان لحظه که سرشار از حس  اعتمادی و فکر می کنی  که  دیگر  به  سرچشمه 

رسیده ای و  چه خوشختی  تو!!

افسوس که  هیچگاه  حقیقت آن  گونه  که  بوده است  خود را نشان نداده است و همیشه خود را در 

پس پرده ای از شک  نهان می کند و انگاه که به  دنبالش  روانه می شوی  به  قدمهایت  شک

می کنی  و نمی دانی  راه کدام است و بیراهه کدام!

افسوس  که همیشه در پی  آنیم که برای خود بهانه ای  بتراشیم و بتهایی از ایمانمان بسازیم

و چون ضعیفیم هیچگاه  نخواهیم  توانست  پرده  حقیقت  بدریم و نمایانش  کنیم.


کلمات کلیدی: شک و دودلی