...یک شب یک مرد یک قلم

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ و امید همینجاست بخند

دوبازه حکایت عشق
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ 

عزیز من،

حکایت دلتنگی من موقع نبودن تو از اون حکایتهاییه که هرچند همیشه اتفاق میفته اما هیچوقت تکراری نمیشه. الان بیشترین حسی که دارم دلتنگی عاشقانه است و انتظار اومدنت. اما نمیخوام اینجا فقط از دلتنگی بگم.

میخوام از عشق ابدی و جاودانه مون بگم. عشقی که هیچی، هیچی، نمیتتونه جای یک لحظه و یک ثانیه اش رو بگیره و واسه همینه که من این قدر دلم برای عشقم و لحظه های ناب عاشقیش تنگ میشه.

میخوام دوباره و صدباره بگم چقدر زیاد دوستت دارم، چقدر زیاد و با همه وجودم عاشقتم، چقدر زیاد و با همه احساسم بیتابتم و چقدر زیاد و با همه اشتیاقم منتظرتم.

بیا، دوباره بیا تا همه این محبت و عشق و بیتابی و اشتیاق رو به پات بریزم و ازت عشق و انرژی بگیرم. بیتاب اومدن و دیدن و بوسیدن و بوییدن و همه عاشقانه هامونم معشوق ابدی من...


کلمات کلیدی: دوبازه حکایت عشق