پر از آرامشم میکنه. پر از امید. پر از زندگی. اصلا بهم زندگی می بخشه. معنای زندگی رو بهم دوباره یادآوری میکنه. و من می فهمم توی این های و هوی و شلوغی و سرمای دل آزار خیلی از دلا "خردک شرری هست هنوز". که برای من می ارزه به همه دنیا. انگار که بعد یه خواب طولانی پا شده باشی و همه وجودت انرژی و امید و انگیزه باشه تا بری یه جنگ هرچی و هرکی که نمیخواد تو خوب باشی.
بیتابم میکنه. بیقرار و دلتنگ و مشتاق. حس میکنم نزدیک نزدیکی ولی وقتی پیشم نیستی دلم تنگ میشه. دوباره میخوامت. انگار که یه تیکه از وجودم جا مونده باشه و من بخوام با همه سرعت دنبالش بدوم.
قلبم تند میزنه. پاهام یه حسی تو مایه های کرختی میگیره ولی خسته نمیشه از رفتن راهی که آخرش آغوش مهربون تو و بوسه های عاشقانه ات همه خستگی ام رو از بین میبره.
احساس یکی بودنمون رو بهم میده. احساس همنفسی طولانی. احساس خوب دنیای دو نفره مون که فقط خودمونیم و خودمونیم. دلم تنگ شد براش. خیلی. برای عطر تو ...