...یک شب یک مرد یک قلم

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ و امید همینجاست بخند

دلتنگ چشمهایت
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ 

خوب من دلم برات یه عالمه تنگ شده. دلم برای دیدنت تنگ شده. برای چشمهات، برای نگاه عاشقانه ات، عشق من، من خیلی بیتابتم. خیلی زیاد. خیلی عاشق. میخوام دوباره از تو و چشمات و دستات عشق بگیرم، انرژی بگیرم. البته بودن تو، دوست داشتن تو بهم آرامش میده. سرپام نگه میداره اما میدونی که دیدن یه چیز دیگه است. وای که چقدر بیقرار یه نگاه عاشقانه ات هستم. وای که چقدر مشتاق یک لحظه بودن با تو هستم. به خدا سخته ندیدنت. خیلی سخته. میدونی که همه عشقم تویی. انتطار سخته عشق من. مخصوصاً وقتی طولانی میشه.


کلمات کلیدی: