...یک شب یک مرد یک قلم

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ و امید همینجاست بخند

 
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۳ 

ازراهی بس طولانی آمده ام با اين حال می دانم سياهی وسپيدی درکنار يکديگر هستی را می سازند وتضاد يعنی خود زيبايی...

اين دريچه، پنجره ای کوچک است به سوی جهان بی پايان روانشناسي،جهانی که مقصدش همدلی وگشايش راههای روشن است به سوی دنيايی بهترومهربانتر!

مشکی روزنه ای ست آزاد وآرام به سوی دل های تنها وخسته يارانی که دوست می دارند مشکلات وتجربه های خويش را با من وديگران درميان بگذارند.

من برای آغازاين همسفری دستان مهربان شما را می فشارم...!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۳ 
من  پري کوچک غم‌گينی  را
می‌شناسم  که  در  اوقيانوسی  مسکن  دارد
و  دل‌اش  را  در  يک  نی لبک  چوبين
می‌نوازد  آرام،  آرام
پري  کوچک   غم‌گينی
که  شب  از  يک  بوسه  می‌ميرد
و  سحرگاه  از  يک  بوسه  به  دنيا  خواهدآمد

کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۳ 

عيد آمد و عيد آمد ياري كه رميد آمد
عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا
***************************
تيك تاك تيك تاك با شنيدن صداي ساعت قلبم شروع به تپيدن مي كنه نفسم را توي سينه حبس مي كنم 36 37 و38 دلم هري مي ريزه پايين چقدر نا گهاني شروع شد. ترسی تمام وجودم را فرا مي گيرد نمي دانم در اين شروع جديد چه كا ر بايد بكنم نمي دانم چه لحظاتي انتظار من را مي كشن نمي دانم سال خوبي را شروع كردم يا نه.
از اينكه به اجبار بايد سالي جديد را شروع كنم مي ترسم ××××××××××××××××××××××××
يك سال ديگه هم به پايان رسيد در اين سال اتفاقات خوب و بدي براي من افتاد در اين سال با خيلي ها آشنا شدم خيلي ها رادر لحظات جا گذاشتم و با خيلي ها همسفر جديد شدم.
نمي دانم چرا ولي سال 82 را فقط خواستم بگذرانم يك جور اجبار پنهان در آن بود.در سال 82 خيلي چيزها ياد گرفتم الان كه فكر مي كنم مي بينم من ديگر آن امير ی نيستم كه سال 82 را آغاز كرد من از آن امير خيلي دور شدم اصلآ شايد اگه الان آن امير را ببينم ديگه آن را نشناسم نمي دانم اين خوب يا نه.
خوب سال 82 هم تمام شد با تمام خوبي و بدي هايش اميدوارم سال 83 سال خيلي خيلي خيلي خيلي خوبي باشد


کلمات کلیدی: